خطب الإمام علي ( ع ) ( مترجم : آيتي )
99
نهج البلاغة ( فارسي )
به خدا سوگند ، كسى كه به دشمن امكان دهد كه گوشتش را تا استخوان بخورد و استخوانهايش را خرد كند و پوستش را بردرد ، چه ناتوان مردى است و چه كم دل و ترسوست تو اگر خواهى همانند چنين مردى باشى ، خود دانى ، ولى من به خدا سوگند ، پيش از آنكه به دشمن فرصتى چنين دهم ، با شمشير مشرفّى خود ، چنانش مىزنم كه استخوانهاى كاسهء سرش در هوا پراكنده و دستها و پاهايش جدا گردد . خدا ، زان پس ، هر چه خواهد همان كند . اى مردم ، مرا بر شما حقى است و شما را بر من حقى است . حقى كه شما به گردن من داريد ، اندرز دادن و نيكخواهى شماست و غنايم را بتمامى ، ميان شما تقسيم كردن و تعليم دادن شماست تا جاهل نمانيد و تأديب شماست تا بياموزيد . حقى كه من به گردن شما دارم ، بايد كه در بيعت وفادار باشيد و در روياروى و پشت سر نيكخواه من باشيد و چون فرا مىخوانمتان به من پاسخ دهيد و چون فرمان مىدهم فرمان بريد . 35 خطبه اى از آن حضرت ( ع ) بعد از حكميّت حمد براى خداوند است ، در هر حال ، و در اين زمان ، كه روزگار اين فاجعهء دشوار و حادثهء بزرگ را پيش آورده است . و شهادت مىدهم كه معبودى جز الله نيست و هيچ خدايى غير از او و با او نباشد . و شهادت مىدهم كه محمد ( ص ) بندهء او و پيامبر اوست . اما بعد . بدانيد كه نافرمانى نيكخواه مهربان و داناى تجربت آموخته ، موجب حسرت است و پشيمانى در پى دارد . من در اين حكميت ، رأى و نظر خود را با شما در ميان نهادم و خلاصهء آنچه را كه در خزانهء رأى داشتم ، برايتان آشكار كردم « اى كاش از رأى قصير پيروى مىكردند » . ( 1 ) ولى شما به خلاف من برخاستيد ، چونان مخالفان
--> ( 1 ) . ضرب المثلى است . قصير بن سعد لخمى سرور خود ، جذيمه را از پذيرفتن دعوت زباء دخت عمرو بن ظرب ، منع كرد ولى او نشنيد و برفت و به دست زباء كشته شد .